ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
40
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« از دين خود برگرد ! » عبد الله بدين فرمان گردن ننهاد و پادشاه دستور داد او را از فراز كوهى بر زمين اندازند . همين كه او را بالاى كوه بردند ، عبد اللّه سر بر آسمان بلند كرد و گفت : « بار خدايا ، مرا از دست اين دشمنان رهائى ده ! » ناگهان كوه به لرزه در آمد و آنان را سخت لرزاند و هر يك را به سوئى پرتاب كرد و نابود ساخت . عبد الله پيش پادشاه برگشت و پادشاه از او پرسيد كه بر سر گماشتگانش چه آمده است . پاسخ داد : « خداوند مرا از دستشان رها ساخت . » پادشاه به خشم آمد و او را با يك كشتى به دريا فرستاد تا وى را در آب اندازند و غرق كنند . او را به كشتى بردند و همين كه خواستند به دريا اندازند باز دست دعا بلند كرد و گفت : « بار خدايا ، مرا از دست اين دشمنان رهائى ده ! » ديرى نگذشت كه آنها همه در دريا غرق شدند و او رهائى يافت و باز پيش پادشاه برگشت . پادشاه اين بار گفت : « او را با شمشير بكشيد . » ولى هر چه به دو شمشير مىزدند ، تيزى شمشير در او كارگر نمىافتاد . آوازهء عبد الله در سراسر يمن پيچيد و مردم در بزرگداشت او كوشيدند و دانستند كه او بر حق است .